خانه
گاما

درسنامه آموزشی از من تا خدا (تربیت دینی) کلاس هفتم

درس 11: راهی که نشانم دادی

بازدید156/2 K
تاریخ بروزرسانی1403/08/20

هنوز در دل تاریخ بودیم و من به ظلم‌هایی که به زنان شده فکر می‌کردم که بشیر گفت: «اگر به‌ آنچه در دنیا می‌گذرد خوب نگاه کنی، خواهی دید دشمنان خدا همچنان در حال ظلم‌کردن به زنان هستند.»

تعجب کردم و گفتم: «معلممان می‌گفت تا همین چهل پنجاه سال پیش، زنان نقشی در علم‌آموزی و پیشرفت کشور نداشتند، اما الآن دیگر این‌طور نیست.»

بشیر گفت: «آفرین به‌تو! این‌ها که می‌گویی، به برکت حرکت مردم در مسیر اسلام اتفاق افتاده و باید شکر آن را به‌جا بیاوریم و بدانیم هرجا به‌دستورات خدا عمل کردیم، پیروز شدیم و در غیر این صورت، مشکلات فراوانی برایمان به‌وجود آمد. البته هنوز هم در جهان ظلم‌های زیادی به زنان می‌شود.»

گفتم: «می‌شود کمی بیشتر توضیح دهی؟»

بشیر آهی کشید و گفت: «در دنیایی که رجیم و پیروانش می‌خواستند زن را از مسیر بندگی خدا دور کنند، به اسم خدمت به زن، بلاهایی بر سر او آوردند که یکی از مهم‌ترین موارد آن این است که شخصیت زن را در ظاهرش خلاصه کردند تا بزرگ‌ترین نگرانی‌اش، نشان‌دادن ظاهرش به‌دیگران باشد. انگار که شخصیت زن، فقط به‌ظاهر اوست. این‌طور شد که برخی از زنان برای بیشتر نشان‌دادن خودشان به‌دیگران، از پوشش خویش کم کردند.»

بشیر ساکت شد. معلوم بود که می‌خواهد به‌حرف‌هایش فکر کنم. ذهنم مشغول حرف‌هایش شد. چند دقیقه‌ای که گذشت، گفتم: «و اگر زنی دغدغه‌اش نشان‌دادن ظاهرش به دیگران باشد، از به کار بستنِ توانایی‌هایش غافل می‌شود، درست است؟»

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 144 کتاب درسی)

 

به‌نظر شما چرا رجیم و پیروانش برای فریب‌دادن زنان، از میان تمام راه‌ها، شرافت و عفت آن‌ها را نشانه گرفته‌اند؟

شیطان و پیروانش در بسیاری از باورهای دینی به‌عنوان نیروهایی منفی و فریبکار شناخته می‌شوند که تلاش دارند تا انسان‌ها را از مسیر درست و اخلاقی منحرف کنند. در این چارچوب، هدف آن‌ها معمولاً تضعیف ارزش‌ها و اصول انسانی است. یکی از دلایل توجه به شرافت و عفت زنان این است که در بسیاری از فرهنگ‌ها، زنان به‌عنوان نگهدارندگان ارزش‌های خانوادگی و اجتماعی شناخته می‌شوند.
فریب دادن زنان در این زمینه می‌تواند باعث اختلال در ساختارهای اجتماعی و خانوادگی شود و تأثیرات منفی بر جامعه داشته باشد. اگر شرافت و عفت زنان مورد تهدید قرار گیرد، ممکن است بسیاری از اصول اخلاقی و اجتماعی نیز تضعیف شوند. این نوع فریبکاری ممکن است با هدف تضعیف قدرت اجتماعی زنان یا بهره‌برداری از آن‌ها برای اهداف ناپاک صورت گیرد.

بشیر لبخندی زد و با تکان‌دادن سرش حرفم را تأیید کرد و گفت: «زن می‌تواند در علم‌آموزی، کمک به‌ پیشرفت جامعه، مبارزه با دشمنان انسانیت و در خیلی از کارهای دیگر، از توانایی‌هایی که خدا به او داده، استفاده کند. زن نماد مهربانی است. وقتی او مهربانی‌اش را به‌عنوان دختر، خواهر، همسر و مادر در خانواده صرف می‌کند، خودش و اعضای خانواده شاداب و بانشاط می‌شوند. او می‌تواند با آراستگی و زیبایی‌اش پیوند میان خودش و همسرش را قوی‌تر کند. چه‌کسی شک دارد که شرط پیشرفت هر جامعه‌ای، داشتن خانوادهٔ سرزنده است؟»

ذهنم داشت با این سؤال کلنجار می‌رفت که رجیم و پیروانش چه‌سودی از کم‌شدن پوشش زن‌ها می‌برند؟ سؤالم را از بشیر پرسیدم و او هم گفت: «آن‌ها از زیبایی زن به‌نفع خودشان استفاده می‌کنند. هم برای لذت بردن‌های شیطانی و هم کسب درآمد. زن‌هایی هم که در دام آن‌ها می‌افتند، یادشان می‌رود خدا چه استعدادهایی به آن‌ها داده و برای چه به‌دنیا آمده‌اند. این فراموشی همان چیزی‌ست که رجیم به‌دنبالش است، زیرا او قسم خورده سرراه رسیدن به‌خدا بنشیند و نگذارد کسی به‌خدا برسد.»

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 145 کتاب درسی)

 

نعمت خانواده یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی‌ست که زن تکیه‌گاه آن است. به‌نظر شما بین بدبینی زن به‌پوشش عفیفانه و سست‌شدن پایه‌های خانوادهٔ چه رابطه‌ای وجود دارد؟ در این‌باره در کلاس گفت‌وگو کنید.

در بسیاری از جوامع، پوشش عفیفانه به‌عنوان نماد احترام به خود، خانواده و جامعه شناخته می‌شود. زمانی که زن نسبت به این نوع پوشش بدبین می‌شود یا احساس می‌کند که به‌نوعی محدودیت یا فشار بر او وارد می‌شود، ممکن است از تعهدات خانوادگی و اجتماعی خود فاصله بگیرد.
اگر زنان احساس کنند که پوشش عفیفانه به‌عنوان یک الزام یا مانع برای آزادی و خودآگاهی‌شان تلقی می‌شود، ممکن است در پی تغییر و رد کردن این مرزهای اجتماعی باشند. این تغییرات می‌تواند منجر به تضعیف احترام و ارتباطات خانوادگی شود.
پایه‌های خانواده بر ارزش‌هایی مانند اعتماد، احترام متقابل و حمایت متکی است. وقتی پوشش و رفتارهای عفیفانه از طرف زنان نادیده گرفته شود یا به‌عنوان باری اضافی به‌حساب آید، ممکن است احساسات منفی در روابط خانوادگی ایجاد شود و اعتماد و همبستگی در خانواده دچار چالش گردد.
در نتیجه، این بدبینی به پوشش عفیفانه می‌تواند باعث ایجاد شکاف‌هایی در روابط خانوادگی و اجتماعی شده و زمینه‌ساز سست‌شدن پایه‌های خانواده باشد.

بشیر گفت: «می‌خواهیم از دل تاریخ برویم به‌زمان حال.» خواستم بپرسم چرا، که ناگهان دیدم در زمان حال هستیم و در یک کلاس درس حضور داریم. میان معلم و بچه‌ها دربارهٔ پوشش زن بحثی در گرفته است. بعضی از بچه‌ها معتقد بودند باید اجازه‌ داد هرکسی هرطور که دلش می‌خواهد لباس بپوشد.»

معلم به آن‌ها گفت: «اگر کسی خواست بدون لباس از خانه بیرون بیاید، چی؟»

یکی از دانش‌آموزان گفت: «بدون لباس که نمی‌شود. بالأخره یک چیزی باید بپوشد.»

وقتی حرف دانش‌آموز را بقیه هم تأیید کردند، معلم گفت: «پس شما با اصل پوشش موافق هستید، ولی دربارهٔ اندازهٔ آن حرف دارید.»

دانش‌آموزان با صدای بلند و هماهنگ بله‌ای گفتند و معلم برگشت و سؤالی را روی تخته نوشت: «به‌نظر شما حد پوشش زن‌ها برای حضور در جامعه چقدر باید باشد؟»

همهمه‌ای بین دانش‌آموزان شکل گرفت. معلم آن‌ها را ساکت کرد و گفت: «یکی‌یکی دست بلند کنید و جوابتان را بگویید تا من آن‌ها را روی تخته بنویسم.»

نفر اول دست بلند کرد و جوابش را گفت: «اگر پاها از زانو به پایین، دست‌ها از بازو به پایین و سروصورت پوشیده نباشد، عیبی ندارد، اما بقیه، بدن باید پوشیده باشد.»

بعضی‌ها با این‌نظر موافق و بعضی مخالف بودند. نوبت به‌نفر دوم رسید:

- به‌نظرم دست‌ها از آرنج به پایین و پاها از مچ به پایین و سروصورت نیازی به پوشیده شدن ندارد، اما بقیهٔ قسمت‌ها باید حجاب داشته باشد.

موافقان و مخالفان این‌نظر باهم حرف می‌زدند که نفر سوم گفت: «نه‌اولی و نه‌دومی. حتی اگر بالای زانو هم پوشیده نباشد و بیشتر از این‌ها بدن زن معلوم باشد، هیچ‌ ایرادی ندارد.»

بعضی‌ها برای این دانش‌آموز دست زدند. معلم نظر این دانش‌آموز را که می‌نوشت، یکی از دانش‌آموزان باصدای بلند گفت: «به‌جز سروصورت، بقیه قسمت‌ها باید پوشیده باشد.»

معلم بعد از نوشتن نظر چهارم از بچه‌ها پرسید: «کسی نظر دیگری ندارد؟»

یکی از بچه‌ها گفت: «هرکسی هرطوری دلش خواست، بیرون بیاید؛ حتی بدون لباس.»

اما بچه‌ها به او خندیدند. معلم نظر او را هم کنار عدد پنج نوشت. بعد به دانش‌آموزان رو کرد و گفت: «چند لحظه به‌این پنج نظر نگاه کنید و بیندیشید.»

کلاس ساکت شد. معلم روبه دانش‌آموزان ایستاده بود و حرفی نمی‌زد. بشیر که معلوم بود از کار معلم لذت‌برده، رو به من کرد و پرسید: «تو هم داری به‌جواب‌ها فکر می‌کنی؟»

می‌خواستم بگویم بله، اما معلم شروع به‌ حرف‌زدن کرد:

- بچه‌ها! در کلاسی که همه هم‌شهری و هم‌دین و هم‌سن هستند، پنج‌نظر متفاوت دربارهٔ پوشش زن وجود دارد. همگی معتقدید نظرتان به صلاح زن و جامعه است، اما هیچ‌کدام از این نظرها دیگری را تأیید نمی‌کند. حالا باید چه‌کار کنیم؟

کلاس همچنان ساکت بود. کسی جوابی برای گفتن نداشت. معلم گفت: «فرض کنید کسی وجود دارد که شما را بهتر از خودتان می‌شناسد و همه علم و حکمت و دلسوزی‌اش را قبول دارید. حالا اگر او دربارۀ اندازهٔ پوشش‌نظر بدهد، شما حرفش را قبول می‌کنید؟»

معلم این را که گفت، زنگ‌ خورد، اما بچه‌ها بیرون نرفتند و از او خواستند بماند و حرفش را تمام کند.

معلم گفت: «از حرف من فقط یک جمله باقی مانده. خدا با تعیین کردن اندازهٔ پوشش، کار ما را آسان کرده است. بالاتر از حرف خدا که حرفی نیست. هست؟»

معلم از کلاس بیرون رفت و برخی از بچه‌ها ماندند و باهم گفت‌وگو کردند.

بشیر گفت: «کاش همه بدانند برای شکرگزاری از نعمت زیبایی، باید آن را در راه فرمانبرداری از خدا استفاده کنند؛ یعنی باهمان پوششی در جامعه ظاهر شوند که خدا فرمان داده است.»

امیر مؤمنان علی‌ فرمود:

«شکر هر نعمتی، پرهیز از چیزی‌ست که خدا آن را حرام کرده است.»

قصه: از بودا تا محمد (ص)

در گوشه‌ای از فرودگاه نشسته بود و باصدای بلند گریه می‌کرد. در میان گریه‌اش با ایران تماس گرفت. وقتی صدای همسرش را از پشت‌خط شنید، گفت «محسن! چیزی تا پرواز نمانده؛ من دیگر نمی‌خواهم به‌خانه برگردم. از همه خداحافظی کرده‌ام و با هزار امید به‌ فرودگاه آمده‌ام، اما مجوزم (ویزا) نیامده و بدون آن‌هم اجازهٔ خروج ندارم.»

محسن به‌ او دلداری می‌داد، اما خودش هم نمی‌دانست چه‌کار باید بکند. دلش گرفت. تلفن را که قطع کرد، سوار ماشینش شد و رفت تا دوری بزند. پیرزنی کنار خیابان منتظر تاکسی ایستاده بود. کنار پیرزن ترمز کرد. مقصد او امامزاده بود.

پیرزن که در مقصدش پیاده شد، محسن با لحنی غمگین از او خواست برایش دعا کند. پیرزن دلش برای محسن سوخت و گفت: «پسرم! چه مشکلی داری؟»

محسن جواب داد:
- همسرم آن سر دنیا در فرودگاه گیر کرده و نمی‌گذارند به ایران برگردد. همهٔ کارهایی که این مدت برای به‌دست آوردنش کرده‌ام، دارد از بین می‌رود.

پیرزن خیلی محکم گفت: «برایت دعا می‌کنم. برو خیالت راحت باشد.»

آتسوکو هنوز در فرودگاه بود و اشک می‌ریخت و در میان گریه، زندگی‌اش را مرور می‌کرد. اهل ژاپن و عضو یک خانوادهٔ بودایی بود. به‌ظاهرش خیلی اهمیت می‌داد. آرایش‌کردن برایش مثل لباس پوشیدن بود. حتی زباله‌ها را هم که می‌خواست دم‌در خانه بگذارد، به آینه نگاه می‌کرد تا بدون آرایش نباشد.

همه‌چیز از یک هواپیمای مسافربری و برج‌های دوقلو در آمریکا شروع شد. هواپیما جلوی چشم مردم، آمد و آمد تا به‌برج‌های مرکز تجارت جهانی در نیویورک اصابت کرد. برج‌ها منفجر شدند و فرو ریختند. رسانه‌های غربی خیلی زود مسلمانان را متهمِ اصلی فروریختن برج‌های دوقلو معرفی کردند، اما آتسوکو به فکر فرو رفت و از خودش پرسید: «اسلام چه‌چیزی دارد که رسانه‌ها و قدرتمندان جهان، این‌گونه از آن می‌ترسند؟» از آن به‌بعد بود که تصمیم گرفت دربارهٔ اسلام تحقیق کند.

او هرچقدر بیشتر تحقیق می‌کرد بیشتر به این نتیجه می‌رسید که حرف‌هایی که بر ضد اسلام شنیده، دروغ بوده است. پیش خودش گفت: «کسانی که برای اثبات خودشان نیازمند دروغ هستند، حق با آن‌ها نیست.» 

آتسوکو از کودکی به‌دنبال پاسخ این سؤال‌ها می‌گشت: «من به‌دنیا آمده‌ام که چه‌کار کنم؟ از این‌جا باید به‌کجا بروم؟» او پاسخی برای سؤالاتش پیدا نکرد و همین، آرام و قرارش را از بین می‌بُرد.

در تحقیقاتش اطلاعات زیادی از ادیان مختلف به‌دست آورده بود، ولی در هیچ‌دینی جز اسلام، پاسخ سؤالاتش را پیدا نکرده بود. این آیه از قرآن، با دلش بازی کرد و به او آرامش داد:

وَ مَا خَلَقتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعبُدُونِ؛ (ذاریات؛ آیهٔ 56)
و جن و انسان را نیافریدم جز برای اینکه بندگی مرا کنند.

او خدا را به‌عنوان صاحب همه‌چیز شناخته و فهمیده بود آزادی حقیقی یعنی بندگی همین‌خدا.

آتسوکو وقتی با قرآن آشنا شد، فهمید از نگاه قرآن اهمیتی ندارد اهل کجا هستی، پوستت چه‌رنگی است، با چه‌زبانی حرف می‌زنی و زن هستی یا مرد. کسی که با تقواتر است، نزد خدا جایگاه بهتری دارد. چقدر این نگاه قرآن برایش جذاب بود! حالا تصمیم خودش را گرفته بود و می‌خواست مسلمان شود.

او بعد از مسلمان شدن، از پشتیبانی پدر و مادرش محروم شد و احساس یتیمی می‌کرد. اما می‌دانست پیامبر خدا (ص) پدر مسلمانان است و دلش روشن بود پدری مهربان مثل او، گره از کارش باز خواهد کرد و با همین امید، اسم فاطمه را برای خودش انتخاب کرد.

فاطمه که دیگر نمی‌توانست به خانواده‌اش متکی باشد. باید شغلی برای خودش دست‌وپا می‌کرد، اما حالا که مسلمان شده و باحجاب بود، استخدامش نمی‌کردند. او کارشناس روابط بین‌الملل بود، ولی با این وجود، تصمیم گرفت در یک کارخانهٔ موادغذایی کار کند، زیرا آن‌جا به‌خاطر قوانین سخت‌گیرانهٔ بهداشتی، همهٔ کارکنان مجبور بودند لباس گشاد و بلند بپوشند.

فاطمه از خانه یا کارخانه که بیرون می‌آمد، به‌خاطر حجابش مشکلات زیادی داشت. رسانه‌ها مسلمانان را تروریسم معرفی می‌کردند و حجاب در ژاپن نماد مسلمانی بود. بارها و بارها پلیس، فاطمه هوشینو را تعقیب و دستگیر کرد؛ اما فاطمه همیشه این‌جملات را با خودش مرور می‌کرد و به‌دیگران هم می‌گفت: «هدف زندگی، بندگی خداست. حجاب هم‌ دستور خداست. زن به‌وسیلهٔ حجاب به آزادی می‌رسد. چون بدون حجاب، برای دیگران زندگی می‌کند نه برای خودش.» ژاپن دیگر برای فاطمه مثل یک قفس، تنگ شده بود. یک‌شب بعد از نماز و مناجات، شروع کرد به اشک ریختن و التماس کردن به‌خدا. از خدا خواست حالا که او را هدایت کرده، خودش هم از این وضعیت نجاتش بدهد. بعد از این درخواست، به این آیه از قرآن رسید که:

أَلَم تَکنْ أَرضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَا جِرُوا فِیهَا؛ (نساء؛ آیهٔ 97)
آیا زمین خدا بزرگ نبود که در آن مهاجرت کنید؟

قرآن راه را برایش روشن کرد. او باید مهاجرت می‌کرد. وقتی راه مهاجرت را پیش‌روی خودش دید، کشور مقصدش را هم انتخاب کرد: ایران.

فاطمه در سفر به ایران، با محسن عقد کرد. این‌بار به ژاپن برگشته بود و می‌خواست برای همیشه از وطن جغرافیایی خودش خداحافظی کند، اما همچنان در فرودگاه منتظر مجوز سفر بود.

محسن هنوز داشت در شهر دور می‌زد که دوباره تلفن به‌صدا درآمد. فاطمه بود. دل‌نگران و مضطرب گوشی را جواب داد. منتظر بود صدای غمگین و بغض‌آلود فاطمه را بشنود، اما صدای خندهٔ او را می‌شنید: «محسن، محسن، اجازه دادند!»

محسن نمی‌دانست از خوشحالی چه‌کار کند خدا را شکر کرد و از فاطمه پرسید: «چطوری موافقت کردند؟»

فاطمه که شادی از صدایش می‌بارید گفت: «خانمی که مسئول شرکت هواپیمایی بود، وقتی گریه‌هایم را دید، گفت تو را به ایران می‌فرستم اما این‌که آن‌جا با تو چه رفتاری کنند، به عهدهٔ خودت است.»

محسن نگاهی به گنبد امامزاده کرد و به‌یاد جملهٔ آن پیرزن افتاد: «برایت دعا می‌کنم. برو خیالت راحت باشد.»

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 149 کتاب درسی)

 

1- به‌نظر شما حجاب خانم هوشینو چه مشکلی برای شرکت‌ها ایجاد می‌کرد که او را استخدام نمی‌کردند؟
مشکل اصلی برای شرکت‌ها ممکن است به پیش‌فرض‌های فرهنگی و اجتماعی در مورد حجاب برگردد، که ممکن است حجاب را مانعی برای تعاملات اجتماعی یا تطابق با هنجارهای کاری بدانند.

2- به‌نظر شما منظور خانم هوشینو از این جمله چه بوده است؟
«زن به‌وسیله حجاب، برای خودش زندگی می‌کند و بدون حجاب، برای دیگران.»
خانم هوشینو می‌خواهد بگوید که حجاب به زن اجازه می‌دهد زندگی‌اش را براساس خواسته‌ها و ارزش‌های خود اداره کند، در حالی که بدون حجاب ممکن است تحت تأثیر انتظارات دیگران قرار گیرد و برای آنان زندگی کند.

احکام: یک‌ نامهٔ جنجالی

همین‌که خواهرم از مدرسه آمد، قبل از اینکه لباس‌هایش را عوض کند، من، مادر، برادر و خواهرم را با ذوق‌وشوق صدا زد و گفت: «بیایید که می‌خواهم یک چیزی برایتان تعریف کنم.» ماهم دورش جمع شدیم و او باهیجان شروع کرد به‌تعریف کردن:

- امروز حاج آقای محمدی به مدرسهٔ ما آمده بود و قرار بود بعد از نماز، برایمان سخنرانی کند. نماز که تمام شد، در آخر نمازخانه، همهمه‌ای به‌پا شد. یکی باصدای بلند می‌گفت: «به‌نظرم دادن این‌نامه، اهانت به حاج آقاست.»

یکی هم جوابش را داد و گفت: «چه اهانتی؟! خب بچه‌ها سؤال دارند و جوابش را هم می‌خواهند.»

حاج آقا گفت: «دختر خانم‌ها! می‌شود به ماهم بگویید آن‌جا چه خبر است؟»

یکی از دانش‌آموزان نامه‌ای را به‌دست حاج آقا رساند. حاج آقا نامه را باز کرد و مشغول خواندن شد. بعد پشت میکروفن گفت: «دختر خانم‌هایی که نامه را نوشته‌اند، اجازه می‌دهند نامه را بلند بخوانم؟»

آن‌ها گفتند بله و حاج آقا شروع کرد به‌ خواندن نامه:

- سلام حاج آقا! می‌خواستیم بگوییم ما هر وقت با شما صحبت می‌کنیم، سرتان را زیر می‌اندازید و به ما نگاه نمی‌کنید. مگر ما مشکلی داریم که نگاهمان نمی‌کنید؟ ما کار شما را نوعی بی‌احترامی به‌خودمان می‌دانیم و از شما توقع داریم دربارهٔ کارتان توضیح بدهید.

بچه‌ها منتظر واکنش حاج آقا بودند و باهم پچ‌پچ می‌کردند. حاج آقا گفت: «چه کار خوبی کردید سؤالتان را با من در میان گذاشتید، اما در جوابتان باید بگویم در دین اسلام دربارهٔ نگاه به نامحرم دستوراتی وجود دارد که من خیلی خلاصه به‌شما می‌گویم. اول اینکه: به‌طور کلی، مستحب است زن و مرد هنگام روبه‌رو شدن با نامحرم به او خیره نشوند. این دستور صریح قرآن است که در آیه‌های 30 و 31 سورهٔ نور آمده است. دوم اینکه: اگر خانمی پوشش شرعی خود را مراعات نکرده باشد، خیره‌نشدن به او واجب می‌شود. پس کاری که من انجام می‌دهم، اگر واجب نباشد، یک مستحب است. وقتی خدا کاری را واجب یا مستحب می‌کند، حتماً به نفع انسان است.»

یکی از بچه‌ها پرسید: «منظورتان از پوشش شرعی خانم‌ها چیست؟»

حاج آقا گفت: «زن باید خودش را از نامحرم بپوشاند؛ جز گردی صورت و مچ دست به پایین. البته این دو جا هم در صورتی نیازی به پوشاندن ندارد که زینت نداشته باشد.»

با شنیدن حرف‌های خواهرم، سؤالی در ذهنم ایجاد شد. غروب به مسجد رفتم. حاج آقا نیم‌ساعت قبل از اذان به مسجد می‌آمد. همین‌که وارد مسجد شد، رفتم پیش او و بعد از سلام گفتم قصهٔ امروز مدرسه را از خواهرم شنیده‌ام و بعدش هم سؤالی را که برایم پیش آمده بود، پرسیدم:

- آیا نگاه کردن به عکس یا فیلم بی‌حجاب خانم‌ها هم اشکال دارد؟

حاج آقا جواب داد:

- نگاه کردن به عکس یا فیلم نامحرم، اگر پوشش شرعی را رعایت نکرده باشد، در صورتی‌که صاحب عکس را بشناسید، حرام است. البته اگر صاحب عکس را هم نشناسید، ولی به‌ قصد لذت‌بردن به‌عکس نگاه کنید یا احتمال داشته باشد با دیدن عکس به‌گناه بیفتید، بازهم حرام است که به عکس یا فیلم نگاه کنید.

دوستم که معلوم بود از حرف حاج آقا تعجب کرده گفت: «این‌طور که شما می‌گویید، نگاه کردن به خیلی از عکس‌ها و فیلم‌هایی که در اینترنت و فضای مجازی است، اشکال دارد.»

حاج آقا گفت: «بله. باید مراقب نگاهمان باشیم و از چشممان، همان‌طوری استفاده کنیم که خدا گفته وگرنه با چشمی که نعمت خداست، کاری را که خدا حرام کرده، انجام خواهیم داد.‌»

ایستگاه تفکر (صفحهٔ 153 کتاب درسی)

 

علاوه‌بر رعایت پوشش و حفظ نگاه، چه دستورات دیگری در خصوص ارتباط با نامحرم می‌شناسید؟
عدم تنهایی با نامحرم / حفظ فاصله فیزیکی / کلام محترمانه و غیر تحریک‌آمیز / نگاه نکردن به بدن و صورت نامحرم / عدم ارسال پیام‌های غیراخلاقی یا غیر ضروری

سؤالات پایان درس (صفحهٔ 153 تا 154 کتاب درسی)

 

1- زن در خانواده و اجتماع چه نقشی دارد؟
زن با توانایی‌های خاصی که خداوند به او داده است، می‌تواند در عرصه‌های مختلف از جمله علم‌آموزی، پیشرفت جامعه، و حتی مبارزه با دشمنان انسانیت نقش مؤثری ایفا کند. او نماد مهربانی است و در خانواده، از نقش‌های حیاتی چون دختر، خواهر، همسر و مادر بهره می‌برد تا با مهربانی‌اش آرامش و شادی را به خانه بیاورد. در کنار این، زیبایی و آراستگی زن می‌تواند پیوند عاطفی میان او و همسرش را تقویت کرده و زندگی مشترک را محکم‌تر سازد. هیچ کس نمی‌تواند انکار کند که پیشرفت هر جامعه‌ای به سلامت و سرزندگی خانواده‌ها بستگی دارد و زن در این زمینه نقشی بی‌بدیل دارد.

2- آیا با جمله «پوشش یکی از نشانه‌های بندگی خداست.» موافقید؟ چرا؟
بله، پوشش در واقع یکی از نشانه‌های بندگی و تسلیم انسان در برابر فرمان‌های الهی است. وقتی زن پوششی که خداوند برای او مقرر کرده را انتخاب می‌کند، به نوعی از هویت و شأن خود دفاع می‌کند و در مسیر هدف آفرینش که بندگی خداوند است، حرکت می‌کند

3- بر اساس سفارش امیرمؤمنان علی (ع) شکر هر نعمت را چگونه باید به‌جا آوریم؟
شکر هر نعمت به این است که از آنچه خداوند حرام کرده است، پرهیز کنیم. این بدان معناست که با رعایت دستورهای الهی و اجتناب از گناه و نافرمانی، باید از نعمات الهی قدردانی کنیم. در واقع، شکرگزاری به معنای استفاده صحیح از نعمت‌هاست و نشان‌دهنده تعهد به اصول اخلاقی و دینی است که خداوند برای ما مقرر کرده.

4- قاسم می‌خواهد حدود پوششی را که خداوند برای زنان تعیین کرده است، به خواهر کوچکش آموزش دهد؛ او را راهنمایی کنید.
قاسم باید به خواهر کوچکش توضیح دهد که خداوند برای حفظ کرامت و عفت زنان حدودی را تعیین کرده است. این حدود پوششی شامل پوشاندن تمام بدن به جز صورت و مچ دست‌ها می‌شود. البته در صورتی که این دو قسمت (صورت و مچ دست) زینت نباشند، می‌توانند بدون پوشش باقی بمانند.

5- براساس نقشه‌های رجیم برای سقوط شخصیت زن، هریک از مفاهیم ستون «الف» باکدام مفهوم ستون «ب» ارتباط دارد؟ (یک مورد از ستون «ب» اضافی است.)

ستون «الف»
الف)‌ اصلی‌ترین هدف
ب)‌ مهم‌ترین نقشه
ج) مخرب‌ترین پیامد

ستون «ب»
1) خلاصه‌کردن شخصیت‌ زن در ظاهرش
2) غافل‌شدن از استعدادهای واقعی زن
3) خشونت علیه‌زن
4) دور کردن زن از مسیر بندگی

الف)‌ اصلی‌ترین هدف: دور کردن زن از مسیر بندگی
ب)‌ مهم‌ترین نقشه: خلاصه‌کردن شخصیت‌ زن در ظاهرش
ج) مخرب‌ترین پیامد: غافل‌شدن از استعدادهای واقعی زن

6- سیما مشغول دیدن عکس‌های جشن تولد دخترخاله‌اش سارا بود. هنگامی که برادرش علی کنار او نشست، خیلی‌زود گوشی خودش را کنار کشید تا چشم علی به عکس‌ها نیفتد دلیل این کار سیما چه‌بود؟
زیرا علی نسبت به دخترخاله‌اش نامحرم است و دیدن فیلم یا عکس از او حرام است.

فعالیت‌های عملکردی (صفحهٔ 155 کتاب درسی)

 

1- کدام سؤال؟ کدام پاسخ؟ (فردی / گروهی)

دربارهٔ یکی از سؤال‌های زیر یا سؤالی که ذهنتان را مشغول کرده، با چندنفر از افراد آگاه مانند معلم، امام جماعت مدرسه و مسجد محله، حتی پدر و مادر و... صحبت کنید. سپس بهترین و کامل‌ترین پاسخ را به‌کلاس ارائه دهید. پاسخ‌نهایی می‌تواند ترکیبی از پاسخ‌های دریافتی شما باشد.

1- آیا حجاب مانع پیشرفت زن در عرصه‌های مختلف زندگی (فردی و اجتماعی) است؟ چرا؟
2- یک زن موفق چه ویژگی‌هایی دارد؟ باذکر دلیل و به‌ترتیب اهمیت، آن‌ها را بنویسید.
3- ارزش‌های واقعی چه تفاوتی با ارزش‌های کاذب دارند؟ چندنمونه از ارزش‌های واقعی و کاذب برای دختران و زنان بیان کنید.
4- ............................................................
5- ............................................................

2- زنان سرزمین من (فردی / گروهی)

دربارهٔ یکی از این بانوان تحقیق کنید و درقالب دلخواه به‌دوستان خود معرفی نمایید.

دکتر بی‌بی فاطمه حقیر‌السادات
دکتر نیلوفر شادمهری
بانو مجتهده امین

درس 10: راهی که نشانم دادی